دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
148
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
نظرها را از آن دور كنند « 1 » ؟ اگر مسأله جلوس اسماعيل را در چارچوب اين نظريه بسنجيم به احتمال قوى نابرازنده و نامناسب خواهد بود . از آنجا كه اين نظريه ماهيتا مذهبى بود ، لذا ايجاب مىكند كه درباره آن از زاويه ديد كلامى و يزدانشناختى داورى شود . ولى اين نيز يقينا اشتباه خواهد بود . اسماعيل آشكارا شخصيتى سرشار از اين احساسات مذهبى بود . او چندين سال از تعليمات تشيع برخوردار شده بود ، ولى البته دانش كلامى و يزدانشناختى كسب نكرده بود . نمىتوان مدعى بود كه اطرافيان او هم يكچنين دانشى داشتهاند . بهعلاوه تشيعى كه او در تبريز اعلام داشت طابق النعل بالنعل با الهيات تشيع اثنى عشرى مطابقت نداشت . درواقع مغفول گذاشتن ملاحظات كلامى چندان طول نكشيد ، چون فقهاى شيعه براى تغيير اوضاع بالضروره از خارج ايران وارد شدند و همين نكته حاكى از كمبود دانش كلامى در آغاز سلطنت اوست . چنين مىنمايد كه اسماعيل جوان و مشاوران او حتى از مفهوم اصطلاح نص چيزى نمىدانستهاند « 2 » . با اينكه در ابتدا عقايد اسماعيل جوان فاقد هرنوع مفهوم كلامى متمايز و روشن بود ، ولى نمىتوان با قاطعيت اعلام داشت كه وى كلا از نظريات مشروع غافل بوده است . اسماعيل احتمالا مثل همروزگاران خود با مباحث عمومى از اين نوع آشنائى داشته است . تئوريهاى اهل سنت راجعبه سلطنت ، غاصب را تأييد و شناسائى مىكرد ولى در تعاليم شيعه ، اصل مشروعيت پايگاه قوى و بىچونوچرا داشت . اين اصل در وجدان و انديشه عامه مردم هم رسوخ داشت و يكى از نمونههاى ناب آن داستان افسانهگونهاى بود در باب درويشى كه در خواب تفويض امامت از سوى امام غايب را به اسماعيل ديده بود « 3 » . در اين قضيه عقيدهء پنهان و نهفتهء تعيين الزامى حاكم بر طبق عنايات و تأييدات الهى غيرقابل ترديد است حتى اگر مفهوم نص در آن ذكر نشده باشد . البته دامنه اين داستان الزاما ناقض فرضيه ما نيست كه اسماعيل و هواداران وفادار او با اين نظريه پيچيده چندان آشنا نبودهاند . اينكه اسماعيل از همان آغاز عزيمت از گيلان سوداى سلطنت سرتاسر ايران را در سر داشته ، جاى بحث دارد . معهذا گزارشهاى بعدى حاكى از تأييد اين تفسير و توجيه است . البته او در ابتدا مجبور بود بعنوان مرشد كامل طريقت اردبيل وضع خود را تثبيت كند . لازمه اين كار دست يازيدن به لشكركشىهاى نظامى و حملات چپاولگرانه از نوع آنهايى بود كه براى پدر و جد او با
--> ( 1 ) - سيورى ، « ظهور دولت جديد ايران » ، مخصوصا ص 20 . ( 2 ) - گلاسن " Schah Ismail und die Theologen " ، ص 264 . ( 3 ) - اين داستان را گلاسن در " Schah Ismail , ein Mahdi " تحليل كرده است .